ღ♥ღدرباره الی و مری ღ♥ღ
این آهنگ ر تقـــدیم مــــــــــــادرم می کنــم چون عاشق علی لهراســبی است ....
روزی نبود تو نبود من بود و بودن تو آرزوی من روزی من برایت حکم کسی رو داشتم که بی او زندگی ات مساوی با مرگ بود .... تو به من می گفتی تو تموم رو یامی تو ع ش ق دیرین منی ..... تو به من می گفتی ....وقتی تو رو بدست آوردم تموم زندگی ام رو بدست آوردم اما حالا من تو را دیدم بعد از یک ماه پریشانی که به خاطرت کشیدم ..... دستان زیبایت در دستان زنی بود که هیچ وقت فکر نمی کردم جز من آنها را به کس دیگری هم بدهی .....می خندید ی .... یادم هست تو می گفتی نمی توانی جز من به کس دیگری فکر کنی من نمی دانم چرا کردی ؟ چرا ؟ چرا ؟ و چرا ؟ یادت هست به من می گفتی تو شیرینی و منم فرهاد کوه کن ... چه شد من که همان شیرینم .... تو همان فرهادی ؟ دلم نمی خواهد بگویی نه ازت می پرسم تو همان فرهادی ...تو همان فرهادی ؟؟؟؟ کجاست فرهادی که تمام زندگی اش شیرین بود نکند سال هاست فراموش شده و در قبرستان ع ش ق دفن شده اشت عزیزم مهم نیست من خوشحالم یا نه مهم این است که تو شادی و تو می خندی ؟ مهم این است که تو تمام زندگی ام بودی برایم تبدیل شدی به رویا (به خاطر نبودت ) من را برای خودت تبدیل به رویای سوخته نکنی ...... از طرف الهام ...... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روزی که رفت ....دلم خیلی گرفت .....من سه سال بود که می شناختمش ..... خیلی بهم وابسته بودیم .... وقتی بوسش می کردم می گفت که تو رویای واقعی امی .... می گفت خیلی دوستت دارم .... وقتی بوسم می کرد احساس غرور می کردم ..... غروری که خیلی دوسش دارم ..... چه روزهایی با هم داشتیم چه روزایی بود .... رمانتیک و عاشقانه ...زیبا و دوست داشتنی ...بهترین روزهای عمرم .... وقتی مشروب می خورد من بدم می یومد ..... یک بار فهمیدم معتاد شده .... یک بار دیر اومد همون یک بارم شد که مست کرد با دختر عموش اومد دستشو گرفته بود می خواستم فریاد بزنم اما کنترل کردم خودمو ......به دختر عموش گفتم از خونه ی من برو بیرون اما اون نازش کرد و گفت کجا بره .... بهش گفت بریم اتاق نتونستم چیزی بگم هیچی ....در رو بست ..... قلبم ریخت ..... می خواستم داد بزنم اما خانومی کردم در رو قفل کرد می خواستم برم در رو باز کنم اما از روش خجالت کشیدم ..... اشک ...اشک .... اشک .....اون شب نمی تونم بگم چطور گذشت ..... فرداش دست روم بلند کرد ...گریه کردم و رفتم تو اتاق .... اومد کنارم دراز کشید و گفت قهری ؟ نفساش رو حس می کردم گفتم دیروز با دختر عموت ..... زبونشو گاز گرفت و گفت .... نه خدا شاهده نه .... من رو زمین خوابیدم اون رو تخت ....گفت می خوای دستمو رو قران بزارم گفتم نه .....دلم گواهی داد کاری نکرده .....تسلیمش شدم ..... با اینکه هر روز به خاطر مواد منو می زد اما بازم دوسش داشتم خیلی دوسش داشتم از خودم بیشتر ..... قرارمون این بود تا آخر عمر با هم بمونیم اما نشد ..... رفتم با یک صورت زخمی و قلبی خاکستر شده و لبان پاره شده چشمانی گود رفته و حالی زار ..... موقعی رفتم که اون بچه امو به خاطر هولی که داده بود انداخته بود ..... دیگه تا اون روز طلاق هیچی نمی گم چون من دوسش داشتم به خاطر خودشم رفتم نه خودم چون زندگی من برای اون بود ....تقدیمش کرده بودم روزی با ع ش ق نمی خواستم ازش بگیرم ..... طلاق ...... دیگه ازش خبری ندارم ..... سلام خوبید ؟ نمی دونم چی بگم تشکر از نظری که ندادید بکـــــــــنم لطفا این وبلاگ برید وبــــــلاگ عسل دوستم است خیـــــانت مردها از نوع دیـــــــــــدی آخرس تنــهات گذاشت http://www.eshgham88mord.blogfa.com/ و این وبلاگ حتما برید شیــــــرین و فــــرهاد http://www.elhamdastan.blogfa.com/ به نام خدا امروز یه جا رفتم یه چند تا انسان خیر داشتند برای کمک به آدمایی که وسعشون نمی رسه وسایل جمع می کردند .... خانومی الـــــهه نام گفت که پسرکی که خانوادش وضع مالی خوبی ندارند هست ...که با کلی پرس و جو (اون خانومه خودش لب تر نکرده ) که پسرک چون پول نداره شلوار بخره به همین خاطر خجالت می کشه مدرسه بره .....امروز چندم مهره و اون هنوز تو خونس ....قــرار شد یکی براش شلــوار بخره ..... اونا همشون خیر بودن .... حالا من ..... مستقیم بازهار تهران ..... همه با کیسه هایی پر از لباس های گران قیمت ..... پیشواز زمستان .....هنوز پاییزه خیلی هوا سرد نیست .....نمی تونیم تحمل کنیم سرما رو ؟ و او وسط زمستان زیر برف دارد از سرما به خود می لـرزد ..... پ . ن : تا حالا بعد کهریــزک رفتید روستایی کوچک ..... بریــد ببینید چه وضعی دارن ..... به قول خانومی ..... ما نمی دونیم تو همسایگی امون چی می گذره ..... افســوس که غرق در چه چیزهای بی ارزشی شدیم .... چشــم و هم چشــمی به قیمت گرسنه ماندن دوستمان .... به قیمت در فقر دست و پا زدن همساییمان ..... و او امشب می گوید .... هیچکس هیچوقت من را نفهمید . گاه می اندیشم
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم .... یادت نمی یاد اونهمه قول و قرارایی که با تو بستم ..... با این همه ظلم باز ببین چه جوری پای این قول و قرا نشستم ..... نشکن دلمو ...... پ. ن : نشکن دلمو .....نشکن دلمو ...... دل نوشت : چشم انتظارمان نگذار مهدی جان منتظر ظهورت هستیم ...... گلایه نوشت : نمی خوام نظر خواهی فعال باشه اینجوری بی وفا ها رو هم نمی شناسم ..... نشکن دلمو به خدا آهم می گیره دامنتو عاقبت ....... .... . . . . . . . . پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ....... هیچکس دادم نرسید عاقبت خاموشی مرا می یابد و به دادم می رسد پس من هم منتظرت می مانم ...... روزی که من تو رو دیدم روزی رو که من دیدمت خیلی مهربان بودی ....در چشمانت صداقت موج می زد ..... آن روز به زمین چشم دوخته بودی و من را ندیدی ...دلم گرفت .... روزی که تو مرا دیدی ...................................... روزی که هم من تو رو دیدم و هم تو من رو دیدی آن روز بهترین روز عمرم بود ..... آن روز خیلی مهربان تر از قبل شده بودی ..... آن روز نمی دانستم چقدر دوستت خواهم داشت ...... آن روز فقط نگاهت کردم و تو هم همینطور ...... آن شب بعد دیدار ، من فقط به تو فکر کردم ..... صدایت در گوشم می پیچید طنین صدایت را می شنیدم ..... چشمانت یک لحظه هم از جلوی چشمانم دور نمی شد ..... خنده هایت را فراموش نکردم ...... آن شب بعد دیدار، تو ..................................... گفتی عاشقت شدم ..... گفتی دوستت دارم ...... گفتی تو همون ع ش ق منی ..... گفتی تو مال منی ..... گفتم چشمانت را بهم می دهی ..... گفتی چشمانم سهم دل تنگی ات گفتم دستانت را از دستانم جدا نمی کنی گفتی دستانم را فقط به تو هدیه می دهم برای همیشه مال تو گفتم عشقم را قبول می کنی گفتی او مال تو است قابل تو را ندارد گفتم عاشقت شدم ..... گفتم دوستت دارم ..... گفتم تو همون ع ش ق منی ..... گفتم تو مال منی ..... حالای من و تو راحت رفتی .... راحت فراموشم کردی ..... راحت دستانم را از دستانت جدا کردی ..... راحت چشمانت را سهم دل تنگی ام نکردی ..... خیلی راحت فراموشم کردی ..... هدیه ات را پس گرفتی دستانت را به کس دیگری هدیه دادی ..... چشمانت دیگر برای من نبود ..... عشقت را پس گرفتی ...... رفتی رفتی و رفتی ...... اما من عشقم هنوز برای تو است .... چشمانم فقط برای تو است ...... دستانم فقط برای تو است ...... فراموشت نکردم ...... تو صدای هق هق من رو هم نشنیدی ....... تو صدای شکستن قلبم را نشنیدی ........ تو چشمان گریان من رو ندیدی ........ تو خورد شدن من رو ندیدی ......... من با تمام وجود می نالم ...... می نالم و خواهم نالید ...... تا بگویم ....تا بگویم ..... من منتظرم ....... منتظر ..... مرگم .... تا شاید فراموشت کنم پ. ن : جواب این نقطه چین ها را هر کس می داند بدهد ..... امروز دیدمت دوباره خودت را از نظرم پنهان کردی من می خواستم دوباره دستانت را بگیرم اما تو اجازه ندادی می خواستم بپرسم چرا بی خداحافظی رفتی اما تو حرفهایم را نشنیدی من تنها ماندم و فقط به تو فکرکردم اما تو ..... تو با کی بودی ؟؟؟؟ تمام چیزهایی که برایم گفته بودی دروغ بود .... تو من رو دوست نداشتــــــــــی ...... افســــــــوس که من آنها را جدی گرفتم امروز برای اولین بار بعد س ا ل ه ا چشم انتظاری می خواهم فراموشت کنم سعی می کنم خاطرات دروغت را از ذهنم پاک کنم کاش از اول باور نمی کردم چه ساده و چه راحت فراموشم کردی سلام بعد مدت ها اومدی که کفر بگویی ....اومدی که حتی یک سلام خشک و خالی هم به من نکنی ..... اومدی که حتی نگامم نکنی .... چشم انتظارت بودم خیلی بی معرفتی ..... و این بود تموم همه چی ..... این بود نامه ای که هیچ وقت به دستت نخواهد رسید ای مهربانترین و عزیزترینم .... سلام عزیزم .... وقتی من را دید ی گفتی با من بیا و من با تو آمدم .... دستت را گرفتم و تو گفتی با هم خوب می شویم و خوب می توانیم زندگی کنیم و من خندیدم . آن روز تمام بدنم می لرزید روحی در بدنم نمانده بود الکی ادای لبخند رو روی صورتم در آوردم اما به رویت نیاوردم و تو هیچ وقت نفهمیدی .... شاید دوسم نداشتی .... یک روز رفتی بدون هیچ دلیلی و ازآن روز من نه تو را دیدم نه دستت را گرفتم و نه صدایت را شنیدم و نه دوباره مجذوب چشمان زیبایت شدم یادته روزهای با هم بودنمان را ..... یادته روزهایی که می گفتی تو اولین و آخرین عشقمی ..... یادته اگر یک روز مرا نمی دید ی زندگی برایت سخت بود .... حالا تو کجایی و من کجایم .... اصلا ازم خبر نداری فراموشم کردی و چه راحت .... همه چی رو یادت رفت ..... سرم داد زدی و رفتی و دیگر بر نگشتی و من یک بارم سرت داد نزدم هنوزم دوستت دارم ... و حالا بعد از چندین سال دوباره دیدمت و دستت را گرفتم و دوباره مجذوب نگاهت شدم اما صدایت را نشنیدم تو دستت را محکم از دستم کشیدی و بدون هیچ حرفی رفتی ..... کاش می ماندی و توضیح می دادی .... کاش مانند چند سال پیش می گفتی این دستان لیاقت با محبت رفتار کردن را دارند .... شاید دلیل خوبی برای رفتنت داشتی..... بدان تا ابد دوستت دارم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟؟؟؟؟


| Design By : Night Skin |



